سلام دوستای گلم
این آدرس وبلاگ جدیدمه
http://monk1989.persianblog.ir
منتظرتونم
این آدرس وبلاگ جدیدمه
http://monk1989.persianblog.ir
منتظرتونم


تازه وارد دلم
سلام به روی ماه تو
سلام ورودی جدید
سلام نگاه آشنا
سلام فرشته ی نجات
سلام امید قلب من
ای قاصد آواره ی دریای غمهای دلم
ای ساحل گمگشته ی دریای آمال دلم
ای بلبل خوش نغمه ی دشت تماشای دلم
ای زندگی دهنده ی امید و آینده ی من
خوش آمدی به شهر من
خوش آمدی به دشت غم
بیا پناه من باش که بی پناه و بی کسم
بیا تا آسمان ابری صحرای غمهای دلم
با آسمان مهر تو روشن و تابنده شود
ای خانه ی جدید من
ای آشنای گمشده
ای شهر آرام سکوت
ای عاشق تازه نفس
خوش آمدی به شهر من
تو از بلا گذشته ای
به شهر من س زده ای
تو آن مسافر امید
تو آن فرشته ی منی
بیا سراغ قلب من
که عاشق نگاه توست
بخوان برای شهر من
که عاشق صدای توست
تو با دلم بد نکنی
تو با جفا طی نکنی
اگه می خوای جفا کنی
از شهر من بزار برو
هر که هستی عاشقم باش
هر که هستی با صفا باش
دچار شک و دلهرم
آخه دلم شور می زنه
ترسم که بی وفا بشی
ولی بیا به شهر من که تشنه ی آرامشم
تو خواستنی ترین شدی پس از شکست باورم
تو آشنا ترین شدی بعد از جدایی طرف.....
فراموشم نکن ای آشنا دل
که من با عشق تو همسایی گشتم
................

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
.
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
.
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
.
برخی نادوست، و برخی دوستدار
.
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
.
و چون زندگی بدین گونه است،
.
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
.
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
.
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
.
تا در لحظات سخت
.
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
.
چون این کارِ ساده ای است،
.
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
.
و امیدوام اگر جوان كه هستی
.
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
.
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
.
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
.
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
.
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
.
و با روئیدنش همراه شوی
.
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
.
و برای اینکه سالی یک بار
.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
.
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
.
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
.
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
.
اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
.
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!
.
.
.
این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد. خانه های ژاپنی دارای فضایی
خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی
را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد؛ این میخ ده سال
پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!
چه اتفاقی افتاده؟
در یک قسمت تاریک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده!!!
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر
شد!!!
مرد شدیدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقی! چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حد
می توانیم عاشق شویم، اگر سعی کنی.

با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره امید کنی
و خود در تنهایی و سکوت
با چشمهایی خیس از غرور
پیوند ستاره ها را به نظاره بنشینی
و خموش و بی صدا
به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنئ
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری
و باز هم تو بمانی و یک عمر صبوری...

رفتنم نزدیک است
مرگ من نزدیک است
مرگ من سایه وار
از پس من زمین را می کاود
مرگ من هم آغوشم
در بستر بیداری می خندد
مرگ من در پشت پنجره
در انتظار رسیدن می گرید
مرگ من ساده است
مرگ من سرخ است
مرگ من سرد است
مرگ من سرمست از من
آواز رسیدن می خواند
مرگ من در میخانه قلبم
شراب حسرت می نوشد
مرگ من نزدیک است
مرگ من دست در دستم
کوچه ها را در انتظار رسیدن به کوچه ای بن بست
تا آخر زمین گردش می کند
مرگ من آواز چکاوک است
در کوچ زمستانی
مرگ من دشتی است
به وسعت ابدیت
مرگ من سراسر خون است
از فرق شکافته فرهاد
مرگ من نزدیک است
مرگ من از غروب خورشید سرخ است
مرگ من حسرت رسیدن است
مرگ من ابتدای ازل نیست
و انتهای ابدیت هم نخواهد بود
مرگ من تنفس ماهی است
در خفگی حوض
مرگ من ستاره ای است
در آسمان هفتم
مرگ من بر روی شانه ام
آواز هوسناکی در گوشم زمزمه گر است
مرگ من آغازی بر رسیدن بهار
در تمام اعصار تاریخ است
مرگ من کوچ پرستو نیست
مرگ من گریه شمع نیست
مرگ من بال پروانه نیست
که در شبهای انتظار با شعله شمعی بسوزد
مرگ من بید مجنون نیست
که با نسیمی از حسرت نگاهت بلرزد
مرگ من شیون ندارد
مرگ من شیرین است
اما هیچ فرهادی عاشق ندارد
مرگ من لیلی است
اما هیچ آواره مجنونی ندارد
مرگ من نزدیک است
مرگ من از پشت صبح پیداست
مرگ من در طلوع آسمان پیداست
مرگ من از پشت بال پروانه پیداست
مرگ من در آیینه چشمانم پیداست
در صدای جویبار پیداست
در صدای دریا پیداست
در سکوت کوه پیداست
در هاله ماه پیداست
مرگ من نزدیک است
مرگ من فرداست
فردایی که خورشیدش از ماه نور می گیرد
فردایی که گلهایش همه ستاره
ستارگانش همه خورشید
خورشیدش همه دریا
دریاهایش همه صحرا
صحراهایش همه سراب
سرابهایش همه حقیقت
حقیقتش همه فردا
و فردایش خواهد رسید
مرگ من نزدیک است
مرگ من با طلوع خورشید می رسد
با صدای پای نسیم می رسد
مرگ من زمانی خواهد رسید
که همه چشمان عاشق باشند
و همه کویرها پر از شقایق باشد
مرگ من آنگاه می رسد
که هیچ آهویی در دام صیاد نباشد
و هیچ هجرانی در یاد نباشد
مرگ من نزدیک است
مرگ من بی صدا می رسد
اما من صدای نفسهایش را
در دستانم می فهمم
رنگ آنرا می فهمم
سرمایش را می فهمم
من مرگ را می فهمم
می فهمم که آمدنش نزدیک است
می فهمم که حسرت چشمانش در چشمانم آبی است
می فهمم که با طلوع فردا
مرگ من نزدیک است
